بَلْ‌وا

وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

بَلْ‌وا

وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

در روزگاری که از یک سو، نوشتن در شبکه‌های اجتماعیِ مرسوم چیزی غیر از تقلیل نقد و اندیشه به‌نظر نمی‌رسد و از سوی دیگر، دوری از فضای فعالیت دانشجویی و محافل فکریِ دارای تریبون در بیرون از دانشگاه امکان ارائه و انتشار تحلیل‌های شخصی را برایم دشوارتر می‌کند، شاید «وبلاگ‌نویسی» فرم بهتری برای اندیشیدن و گفت‌وگو باشد!

۲۲ مطلب با موضوع «نوشته‌ها :: جنبش دانشجویی» ثبت شده است

حسام حسین‌زاده

 

روز گذشته نشریۀ دانشجویی چشمه در شمارۀ سیزدهم خود در قالب مطلبی با عنوان «دلالان چپ‌گرا در تجارت‌خانۀ علوم اجتماعی» به شیوه‌ای ظاهراً افشاگرانه از تفاهم‌نامۀ همکاری اتحادیۀ انجمن‌های علمی دانشجویی علوم اجتماعی کشور با مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی پرده برداشت، شمارۀ قراردادهای من و چند تن دیگر از دانشجویان علوم اجتماعی که در قالب پروژه‌های مختلف با این مؤسسه همکاری داشته‌ایم را منتشر کرد و مدعی شد همۀ این همکاری‌ها در قالب همان تفاهم‌نامه بوده و هدف همۀ این فعالیت‌ها چیزی نیست جز کمک به سرمایۀ انحصاری برای پیشبرد اهدافش و احتمالاً بازتولید وضع موجود. عده‌ای دیگر از «رفقا» که از این افشاگری تاریخی سر ذوق آمده بودند، آن متن را با شور و شعفی مضاعف دست‌به‌دست کردند. به هر حال، دربارۀ آن متن چند نکتۀ روشنگر به‌نظرم می‌رسد:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۸
حسام حسین‌زاده

(جدال شاعران در بزم «ارتباطات»)

حسام حسین‌زاده

 

شنبۀ گذشته (14 اردیبهشت 1397) انجمن علمی «دانشجویی» ارتباطات دانشگاه تهران به مناسبت روز جهانی ارتباطات نشستی با عنوان «*تلویزیون#» برگزار کرد که مهمانانی از «عصر جدید» رسانۀ ملی داشت. احسان علیخانی، سید بشیر حسینی و آریا عظیمی‌نژاد همراه چند تن از اساتید گروه ارتباطات دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در این نشست حضور داشتند تا به‌اصطلاح به «نقد جدی» این شوی تلویزیونی بپردازند. نخستین نقطۀ اوج برنامه دُرافشانی‌های شومن تراز انقلاب اسلامی، سید بشیر حسینی، استاد دانشگاه امام صادق (ع) در نقد دانشکدۀ علوم اجتماعی و دانشجویان آن بود. گویی حسینی از «اخمو بودن» دانشجویان این دانشکده دل‌آزرده شده بود و انتظار داشت حالا که افاده‌های او در رسانۀ ملی به مذاق فرهنگ عامه خوش آمده و هوادارانش برایش صفحاتی در فضای مجازی زده‌اند، در دانشکدۀ علوم اجتماعی هم برایش «بوس» و «قلب» بفرستند.

همزمان که حسینی روی سن سالن ابن‌خلدون یکه‌تازی می‌کرد، بخشی از دانشجویان حاضر در سالن درافشانی‌های او را برنمی‌تابیدند و لحظه‌به‌لحظه به خشمشان افزوده می‌شد. حسینی در حالی داشت اخم چهرۀ دانشجویان علوم اجتماعی را نقد می‌کرد که دوستانش تنها چند روز پیش از آن برنامه یکی از دانشجویان آن دانشکده (مرضیه امیری) که دست بر قضا روزنامه‌نگار هم بود را بازداشت کرده بودند. در نهایت، صبر دانشجویان طاق می‌شود و یکی از آنان پشت تریبون پرسش و پاسخ دانشجویی می‌رود و نمایش دلنشین اهالی ارتباطات و تلویزیون را تنها با آوردن نام «مرضیه امیری» برهم می‌زند. مدافعان «نقد جدی و علمی» اما خیلی زود نقاب از چهره برمی‌دارند و نمی‌توانند حتی چند دقیقه (حدود سه دقیقه) شنیدن صدایی متفاوت را از تریبونشان تحمل کنند. پیش از همه، عبدالله بیچرانلو، معاونت آموزشی دانشکدۀ علوم اجتماعی و استاد گروه ارتباطات این دانشکده به سمت دانشجوی پشت تریبون می‌رود و تصمیم می‌گیرد به هر طریق، دقیقاً به «هر» طریق، میکروفون را از او بگیرد. اما نباید از بیچرانلو به‌سادگی بگذریم، استاد «متین» و «اخلاق‌مدار» ارتباطات که همیشه سر کلاس‌هایش به فرودستی و چوپانی‌کردنش در جوانی می‌نازد، حالا می‌خواهد به همۀ ما بفهماند که چرا او از آنجا به اینجا رسیده و بسیاری دیگر همانجا جان داده‌اند. او هم مثل شاگردانش در دانشکده و دوستانش در رسانۀ ملی نقابش را برداشته تا چهرۀ دلنشینش را بر همگان آشکار کند. به چهرۀ بیچرانلو فکر می‌کنم، آینده‌ای بهتر از برخی فرزندان طبقۀ کارگر آلمان که آرزوی شکنجه‌گری برای نازی‌ها و برافروختن آتش کوره‌ها را در سر داشتند، برای او نمی‌بینم. او عاقبت مانند دیگر خائنان به مردم فرودست رسوا خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۸
حسام حسین‌زاده

(پاره‌هایی دربارۀ یک وضعیت چندپاره)

حسام حسین‌زاده

 

۰.

سیل شهرهای کشور را یکی پس از دیگری درمی‌نوردد و ناتوانی همه (از دولت گرفته تا گروه‌های مردمی و افراد تک‌افتاده) در مقابل تغییرات آب‌وهوایی بیش از همیشه آشکار شده است. فعالان دانشجویی از همان روزهای نخستِ آغاز سیل در گلستان با سازماندهی خود در قالب گروه یا گروه‌های مردمی تلاش کردند به یاری سیل‌زدگان بشتابند. کانال‌های تلگرامی دانشجویی و در رأسشان کانال «شوراهای صنفی دانشجویان کشور» نیز به سبک کانال‌های تلگرامی ان‌جی‌اوها مداوماً لیست اقلام موردنیاز و شمارۀ کارت برای واریز کمک‌های نقدی را اطلاع‌رسانی می‌کنند. دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز به‌عنوان محل جمع‌آوری کمک‌های غیرنقدی تعیین شده است. به‌جز این‌دست فعالیت‌های خیریه‌ایِ جمعی هیچ صدای جمعی دیگری (مطلقاً هیچ صدای جمعی دیگری) از دانشگاه و دانشجویان بیرون نیامده است.

۱.

پیتر سینگر به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مدافعان فعالیت خیریه‌ای و جدی‌ترین شارح مفهوم «نوع‌دوستی ثمربخش» در مقالۀ «قحطی، وفور و اخلاق» از مثال هوشمندانه‌ای برای دفاع از کار خیریه‌ای استفاده می‌کند. مثال او به مضمون چنین است که تصور کنید در حال عبور از یک جنگل هستید و متوجه می‌شوید کودکی در یک مرداب گرفتار شده، شما می‌توانید به مرداب بزنید و به قیمت از دست دادن لباس و کفش و... جان کودک را نجات دهید. آیا این کار را می‌کنید؟ «بله» پاسخی منطقی به‌نظر می‌رسد. او ادامه می‌دهد حالا اگر این کودک مستقیماً سر راه شما نباشد اما بتوانید با تغییر مسیرتان به او کمک کنید، او را نجات خواهید داد؟ بازهم پاسخ «بله» منطقی به‌نظر می‌رسد. حالا سینگر گام آخرش را برمی‌دارد، تصور کنید آن کودک در یک مرداب نیست و در جایی دیگر از جهان است (یعنی مستقیماً سر راه شما نیست) اما از گرسنگی یا عدم تأمین دیگر نیازهای اولیه در حال مرگ است و شما می‌توانید با پرداخت مبلغی اندک (همان هزینۀ از دست دادن لباس و کفش و... هنگام نجات کودکی که در جنگل بود) او را نجات دهید. آیا او را نجات خواهید داد؟ شاید بازهم پاسخ «بله» منطقی به‌نظر برسد، پس باید به خیریه‌ها کمک کنیم! اما متیو اسنو در مقالۀ تأثیرگذارش در مجلۀ ژاکوبن با عنوان «علیه خیریه» که به فارسی هم ترجمه شده تناقض بنیادین شیوۀ استدلال سینگر را افشا می‌کند. او با یادآوری تمایز میان امر شخصی (The Personal) و امر جمعی (The Social) معضل اخلاقی سینگر را حل می‌کند. یعنی زمانی که شما یک کودک را از مردابی در جنگل نجات می‌دهید، این یک امر شخصی است که هر انسان اخلاق‌مداری باید این کار را انجام دهد اما اگر به‌جای تلاش برای حل ساختاریِ ماجرای مرداب به‌شکلی که دیگر جان انسانی در آنجا تهدید نشود، کارتان را بدل به امری جمعی کنید و گروهی برای کمک به افرادی که در آن مرداب یا مرداب‌های آن جنگل گیر می‌افتند تشکیل دهید، دست به فعالیتی ضدانسانی زده‌اید و این همان لحظۀ شکل‌گیری «کار خیر» است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۸
حسام حسین‌زاده

(تاریخ فرقۀ مقدس و بحران‌هایش)

حسام حسین‌زاده

 

مقدمه: در حاشیه

در فضای این روزهای دانشکدۀ علوم اجتماعی و به لطف نیم‌ویرگول (48) بارقه‌های امید برای گفت‌وگو و گشودگی فضای سیاسی دوباره به چشم می‌آید. درخششی که در بهترین زمان رخ داده و صغیر و کبیر را مجبور به موضع‌گیری کرده است. زمزمه‌ای در اذهانِ بیدار می‌خواند: سیاست به دانشکده بازگشته است. می‌شد حدس زد جریانی که بیش از دو سال هر نقد درون‌گفتمانی را نادیده گرفته و هیچ نقد بیرون‌گفتمانی را حتی نشنیده است، چگونه از چند کلمۀ به‌قول خودشان «بدون استدلال» و «ضعیف» برآشفته می‌شود. اما این برآشفتگی ریشه‌هایی دارد. آنان که از این «کودکان ابله» [تعبیر فرقه برای منتقدین] چنین ترسیده‌اند، نیک می‌دانند که در بلاهت اینان حقیقتی نهفته است که در سیاست آنان نیست. باید از خودمان بپرسیم: جریانی که در طول بیش از دو سال گذشته به‌ندرت صدای منتقد خود را لایق شنیدن دانسته، چرا این‌چنین به ندای این «کودکان ابله» گوش جان سپرده است؟ آری! «حقیقت همیشه انقلابی‌ست».

اما خصلت‌ویژۀ جریان انتقادی آن است که جوان‌تر است و سال‌های فعالیت بیشتری را در دانشگاه پیش رو دارد. پس نبردهای سیاسی امروز دانشکده باید نبردی میان جوان‌ترها –از نظر تجربۀ فعالیت دانشجویی- باشد نه نبردی میان فسیل‌هایی چون ما یا حتی بدتر از آن، میان فسیل‌ها و جوان‌ترها. پس همۀ آنچه در این مجادلۀ قلمی پیش کشیده می‌شود، در حاشیۀ اصل مسئله قرار دارد و باید مراقب بود که به عنوان مسئلۀ اصلی جا زده نشود. به همین دلیل هم هیچ‌یک از نشریات دانشکده را برای انتشارش انتخاب نکردم تا بیش از پیش بر حاشیه‌ای بودن این مجادله تأکید کنم. 

اصل مسئله آن است که شیوۀ پراکسیسِ فرقۀ مقدس –تلاش برای تطبیق تفکر و عمل بر ضرورت تاریخی- در طول این سال‌ها به فجیع‌ترین شکل ممکن شکست خورده است. نگاهی به توان انضمامی خود در دانشگاه بیاندازید. این منظره، نه صرفاً منظره‌ای پر از افتخار و «شاهکار»، که همچنین منظره‌ای مملو از اشتباهات هولناک و شکست‌های سهمگین است. نیمۀ خالی لیوان در طول این سال‌ها با تلاش شبانه‌روزی آن‌ها همواره از نظرها پنهان بود. اما زمینۀ تاریخیِ اکنونِ ما، آنان را افشا کرده است. حالا زمان «پاسخگویی» است، همان لفظی که از شنیدنش کهیر می‌زنند. نه پاسخگویی در مقابل نهاد سرکوب، بلکه پاسخگویی در مقابل افرادی که به شما دل بسته بودند و حالا چیزی جز حبابی پوشالی از آن باقی نمانده، حبابی که همۀ دست‌اندرکارانِ «منصفِ» آن هم تصدیقش می‌کنند. پس مسئله بر سر آن است که چیزهایی باید در بدنۀ دانشجوییِ «مترقی» در دانشگاه تغییر کند. چیزهایی ریشه‌ای که حاصل انباشت چندسالۀ مجموعه‌ای از خلقیات و البته در پیوند با زمینۀ مادی است. حرفی از ارتجاعی‌ها به میان نیاورید، همۀ ما می‌دانیم چه شکاف جدی و روشنی میان منتقدین واقعی شما درون جنبش «مترقی» و مخالفان سیاسی مرتجعی وجود دارد که به دنبال سرکوب شما هستند. دنبال استدلال‌های فضایی برای تأیید طردکننده بودن خود نباشید، نگاهی به خودتان در دانشگاه بیاندازید! جنبشی که چنین مطالبات مترقی‌ای را در طول این چند سال نمایندگی کرده تنها بواسطۀ همین روحیات فرقه‌گرایانه به این روز افتاده که به زور می‌تواند در دانشکدۀ علوم اجتماعی 50 نفر را گرد هم آورد. پرسش از چراییِ این وضعیت، در واقع پرسش از سیاست‌های طردکنندۀ شماست. 

حسام حسین‌زاده

حسام حسین‌زاده

 

این روزها بیش از 4 سال از بازگشایی شورای صنفی دانشجویان دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران و حدود 3 سال از گسترش شوراهای صنفی و اوج‌گیری فعالیت صنفی در دانشگاه‌های مختلف می‌گذرد. برای ما که دانشجوی علوم اجتماعی هستیم، بازاندیشی در وضعیت و مفاهیم باید امری مداوم و مکرر باشد. بازاندیشی به ما کمک می‌کند شکاف‌های واقعیت را بهتر درک کنیم و مواجهه‌ای نقادانه با وضعیت و تاریخ خود داشته باشیم. به نظر می‌رسد برای آغاز بازاندیشی در وضع موجودمان باید ابهامات چند مفهوم تعیین‌کننده مثل «صنف»، «فعالیت صنفی» و «شورای صنفی» را کنار بزنیم و به فهمی دقیق‌تر از این‌ها دست یابیم. البته این تنها آغاز راه است و مقدمه‌ای برای پا گذاشتن بر زمینی سفت تا آنگاه بتوانیم به آینده نگاه کنیم. اما دغدغه‌ام در اینجا آینده نیست، هرچند دربارۀ آن پنداشت‌هایی دارم که به اشتراک می‌گذارم. مسئلۀ این یادداشت «اکنون» است، وضع موجود. همان قدر که می‌توان نسبت به پیش‌بینی آینده گشوده بود، نسبت به تفسیر وضع موجود باید ثابت‌قدم باشیم چراکه تفاسیر متفاوت از وضع موجود نه‌تنها افق‌های متفاوتی را پیش روی ما می‌گذارد، بلکه نشانگر گذشته‌های متفاوت و مهم‌تر از آن، جهان‌بینی‌های متفاوت است. از این رو مناقشه بر سر آنچه در ادامه می‌آید نه‌تنها دور از انتظار نیست بلکه امیدوارکننده است. امیدوارکننده از این جهت که به گفت‌وگوهایی جمعی دربارۀ وضع موجود دامن بزند. گفت‌وگو نه در معنایی سرمایه‌دارانه که با ژست‌های حال بهم‌زن و لبخندهای دورغین و گاه داد‌و‌بیدادهای توخالی همراه است بلکه در معنایی انتقادی. با جدیت و به پشتوانۀ تئوری و فهم‌های متفاوت از خود، دیگری و وضعیت با هدف افشای واقعیت. گفت‌وگو در معنای اولش همان قدر که در دسترس می‌نماید و هر روز در حیاط و لابی و بوفه و کلاس‌ها برش‌هایی از آن را می‌بینیم، در معنای دومش به نظر از دست‌رفته می‌رسد. این یک سازوکار است، کارکرد دستگاه ایدئولوژیکِ وضع موجود است، اشاعۀ گفت‌وگو در معنای نخستش به ابهام بیشتر و کین‌توزی و عدم فهم وضعیت منجر می‌شود، پس ترویج می‌شود. اما گفت‌وگو در معنای دوم خط قرمز وضع موجود است چون آن را افشا و وضعیت را شفاف می‌کند. کیست که نداند «شفافیت» چه تبعات گران‌باری برای حافظان وضع موجود خواهد داشت؟

حسام حسین‌زاده

درک تامپسون، ترجمۀ حسام حسین‌زاده

 

نام من درک است و [زمانی] یک کارورزِ بی‌مزد بودم.

با یک اعتراف شروع می‌کنم، چراکه کارورزیِ بی‌مزد امروز اگر یک رسوایی نباشد، دست‌کم چیزی ناعادلانه است. همانطور که خبرنگار نیویورک‌تایمز، استیون گرینهاوس[۱]، با بمب خبری خود این مؤسسه را در سال ۲۰۱۰ پایین کشید، ممکن است من هم به شرکت‌های مختلفی کمک کرده باشم تا قوانین را نقض کنند – حتی اگر آن [قانون] بدترین و شکستنی‌ترین قانون باشد.

از میان ۱۰ میلیون دانشجوی مقطع کارشناسی در ایالات متحده، بیش از ۷۵% دست‌کم یک دورۀ کارورزی را پیش از فارغ‌التحصیلی می‌گذرانند. نمی‌دانیم چه تعداد از این کارورزی‌ها بی‌مزد هستند. اما راس پرلین[۲]، نویسندۀ کتاب ملت کارورز[۳]، تخمین می‌زند حدود یک‌سوم آن‌ها بی‌مزد‌اند. او می‌گوید، «این [کارورزی] تنها بخشِ کاریِ اصلی است که می‌دانم اصلاً توسط دفتر آمار کار[۴] ردیابی نمی‌شود.»

حسام حسین‌زاده

(مقاومت جهانی دانشجویان در مقابل دانشگاه نولیبرال)

حسام حسین‌زاده

 
سرمایه‌داری! این کلمۀ ممنوعه هنوز هم کلید فهم وضعیت معاصر است. فرقی ندارد کجای جهان باشید -ایران، امریکا، هند، ژاپن، چین، افریقای جنوبی و...- هرکجا که باشید سرمایه‌داری شما را پیدا کرده/می‌کند/خواهد کرد و شما را استثمار کرده/می‌کند/خواهد کرد. این شیوۀ استثمار می‌تواند در گذر تاریخ اشکال به ظاهر متفاوتی به خود بگیرد و منطق متفاوتی را خلق کند، نولیبرالیسم در واقع نام‌ویژۀ منطق معاصر سرمایه است. نولیبرال‌ها در سرتاسر جهان در تکاپواند تا به هر چیز/کسی صفت «نولیبرال» را اضافه کنند و با این داغ ننگ آن/او را بدل به «کالا» کنند. پای کالا که وسط باشد، پای «سود» هم وسط خواهد آمد و پای سود که وسط باشد، پای «رقابت» هم وسط خواهد آمد. نولیبرالیسم حتی چهرۀ چگوارا -این دشمن قسم‌خوردۀ خود- را هم بدل به کالا می‌کند.
و اما «دانشگاه»، این محیط جذاب برای هر شکلی از اقتدار. کدام اقتداری را می‌شناسید که دانشگاه را به حال خود رها کرده باشد؟ نهاد آموزش از یک سو از نظر ایدئولوژیک آنقدر مهم است که نولیبرالیسم نمی‌تواند آن را به حال خود رها کند، اما از سوی دیگر و مهم‌تر، این نهاد می‌تواند به تولید و انباشت سرمایه کمک کند و اصل داستان هم از همینجا آغاز می‌شود. امروز نولیبرالیسم به دنبال آن است که دانشگاه را به مثابۀ یک نهاد و یک کلیت همراه با همۀ اعضایش مورد استثمار قرار دهد. اساتید و دانشجویان و کارمندان همگی باید در این نقشۀ جدید، در ساخت این «دانشگاه نولیبرال» همکاری کنند و آنان که همکاری نکنند به حاشیه رانده خواهند شد، سرکوب خواهند شد.
حسام حسین‌زاده

حسام حسین‌زاده

 

شاید از اولین روزهای حضور در میدان علوم اجتماعی صحبت‌هایی دربارۀ این شنیده باشید که روش تحقیق و نظریه دو بال علوم اجتماعی هستند و داشتن تخصص در این دو حوزه کمک شایانی به موفقیت در این میدان می‌کند. دانشگاه‌های مختلف نگاه‌های متفاوتی به این دو حوزه دارند و علوم اجتماعی دانشگاه تهران از دیرباز به نظریه‌محوری معروف بوده است. اما در روش، به نظر می‌رسد دانشکدۀ علوم اجتماعی در طول این سالیان عملکرد چندان موفقی نداشته و نتوانسته به‌واسطۀ دوره‌های آموزشی خود متخصصین روش تحقیق را تربیت کند. دانشجویان جامعه‌شناسی در مقطع کارشناسی 9 واحد روش تحقیق باید بگذرانند که شامل روش تحقیق 1 (فلسفۀ روش)، روش تحقیق 2 (روش کمّی) و روش تحقیق 3 (روش کیفی) می‌شود و در دورۀ ارشد نیز 4 واحد که شامل روش تحقیق کیفی پیشرفته و روش تحقیق کمّی پیشرفته می‌شود و در دورۀ دکتری تنها 2 واحد روش تحقیق کیفی پیشرفته. اما همان طور که پیش از این گفته شد خلاءهای روشنی در این زمینه در میان فارغ‌التحصیلان دیده می‌شود که می‌توان با رجوع به کارهای پژوهشی فارغ‌التحصیلان کارشناسی و پایان‌نامه‌های تحصیلات تکمیلی به‌سادگی متوجه این ضعف شد. در ادامه تلاش می‌کنم از راهکاری عملی جهت کاربردی‌شدن این دروس صحبت کنم که حتی در حال حاضر هم به شکلی در دانشکده اجرا می‌شود اما مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

آنچه می‌خواهم از آن بگویم، تمرکز بر حوزه‌های روش‌شناختی خاص به‌جای کلی‌گویی و ترسیم طرح کلی است. همۀ ما می‌دانیم که در تمام واحدهای مربوط به روش (با کمی تغییر با توجه به استاد ارائه‌دهنده) ما با نوعی دانش دایره‌المعارفی روبرو هستیم. مجموعۀ گسترده‌ای از روش‌ها در هر کلاس تدریس می‌شوند و آن هم در بهترین حالت در قالب پاورپوینت و در بدترین حالت به‌صورت شفاهی توسط استاد و معرفی منابع آموزشی. در این الگو هر روش تحقیق در بهترین حالت دو یا سه جلسه از کلاس را می‌تواند به خود اختصاص دهد و در بدترین حالت حتی نیمه‌ای از یک جلسه را هم اشغال نمی‌کند. به نظر می‌رسد همۀ استادان و دانشجویان نسبت به این مسئله آگاه باشند که هیچ روش و تکنیک پژوهشی‌ای را نمی‌توان با 4 یا 5 ساعت کلاس تئوریک آموخت. حاصل این کلاس‌های پرتعداد و البته دهن‌پرکن چیزی نخواهد بود جز همان دانشجویان دایره‌المعارفی، کسانی که می‌توانند دربارۀ هر روش تحقیق بین ده دقیقه تا یک ربع ارائه دهند و تعاریف و جملات زیبایی در باب آن بگویند، اما وقتی از آنان بخواهید که گفته‌های خود را عملی کنند، از انجام آن بازمی‌مانند.

حسام حسین‌زاده

حسام حسین‌زاده

 

«این» روزهای دانشکده با «آن» روزها خیلی فرق کرده، به گمانم علوم اجتماعی دوباره دارد تبدیل به همان ماتم‌کده‌ای می‌شود که حدود 4 سال پیش وارد آن شدیم. اینکه دلیل این فراز و فرودهای عجیب چیست در این مجال چندان برایم اهمیت ندارد، اینکه علوم اجتماعی «آن» روزها چه شکل و شمایلی داشت هم چندان اهمیت ندارد، اما مهمتر از همه این است که علوم اجتماعی این روزها چه صورتی به خود گرفته. برای فهم «این» روزها داستانی را روایت می‌کنم که در آن عناصر پراکندۀ واقعیت را با کمک قوۀ تخیل به یکدیگر چسبانده‌ام تا شاید دقیق‌تر متوجه شویم که کجا ایستاده‌ایم.

وارد دانشکده می‌شوید، دانشکده‌ای که این روزها نفسش به زور بالا می‌آید. می‌روید سر کلاس، آقای دکتر را می‌بینید، همان آقای دکتری که حدود دو سال پیش با اعتراض گستردۀ دانشجویان و سفید دادن برگه‌های امتحان و مقاومت چند روزه، تدریس در دورۀ کارشناسی را کنار گذاشت. اما حالا که همه آن روزها را فراموش کرده‌اند او می‌تواند آرام و بی‌سروصدا بازگردد. شاید هم خانم دکتر را ببینید، همان خانم دکتری که دانشجویان آنقدر درسش را برنداشتند تا گروه مجبور شد آن را به دکتر اخراجی بدهد و خلاصه بعد از چند ترم مقاومت‌ها جواب داد، اما دیری نپایید که مافیاهای دوست‌داشتنی استاد جوان را کله‌پا کردند و حالا درس را برگردانده‌اند به صاحب اصلی‌اش، خانم دکتر! فراموش نکنید خیلی‌ها در این دانشکده «صاحب اصلی» خیلی چیزها هستند. مثلاً همین مدیرِ فلان گروه آموزشی که برمی‌گردد و می‌گوید: «سی سال است هیچ جمع دانشجویی‌ای را به رسمیت نشناخته‌ام و بعد از این هم نخواهم شناخت!» او را می‌شناسید؟ او - به عنوان نمودی از آن‌ها - صاحبِ اصلی گروه است. یا آن لباس شخصیِ معروف که گاهاً در حیاط دانشکده ظاهر می‌شود و به سیگار کشیدن دو نفر گیر می‌دهد و سریع فرار می‌کند تا دوباره نبینیمش و بلند شعار ندهیم «فلانی برو گم‌شو!»، او و دوستانش در حقیقت صاحب اصلی دانشکده هستند. حالا که صبح را به ظهر رساندید، پیش از صرف ناهار حتماً سری به لابی بزنید و با ترازویی که در لابی تعبیه شده خود را وزن کنید و سپس با دستورالعملی که روی دیوار نصب شده میزان اضافه‌وزن خود را محاسبه کنید. اگر اضافه‌وزن نداشته باشید و البته اندک پولی هم داشته باشید می‌توانید از بوفه یک غذای 7500 تومانی - که منطق محاسبۀ قیمتش در مقایسه با تهیۀ غذاها بسی عجیب است - سفارش دهید و از خوردن اندک برنجی که در بشقابتان قرار می‌دهند - به سبک رستوران‌های لوکس - و مخلفات دلنشینش لذت ببرید. اگر غذایتان زیاد آمد هم می‌توانید باقیمانده‌اش را در یکی از 80 سطل زباله‌ای که در همۀ جای دانشکده قد علم کرده‌اند بریزید! موقع انجام این کار به یاد داشته باشید حالا علوم اجتماعی تقریباً به ازای هر 10 دانشجو یک سطل زباله دارد و این تنها جلوه‌ای از آن دانشگاه بین‌المللی‌ای است که پدر مهربان دانشگاه سال‌هاست در هر جلسه‌ای پُزش را می‌دهند و از این صحبت می‌کنند که رویاهای بین‌المللی دانشگاه تهران کدام است. اما این تازه آغاز روز است.

حسام حسین‌زاده

حسام حسین‌زاده

 

به گمانم مسئلۀ زبان انگلیسی در دانشکدۀ علوم اجتماعی، مسئله‌ای سهل و ممتنع است. سهل‌بودنش را آنجا می‌توان دید که این درس اهمیت خاصی برای گروه‌های آموزشی ندارد و اساتیدی که آن را تدریس می‌کنند، مهارت لازم و کافی در این زمینه را ندارند. اما آنجا ممتنع‌بودنش به رخ کشیده می‌شود که می‌خواهیم با متون دست اول جامعه‌شناسی مواجهه داشته باشیم، متونی که اکثرشان به زبان فارسی ترجمه نشده‌اند. البته اگر چندان هم دغدغۀ مواجهه با متون اصلی را نداشته باشیم، کنکور ارشد به یادمان خواهد آورد که زبان انگلیسی می‌تواند به‌راحتی پای کسانی که همۀ دانششان در علوم اجتماعی محدود می‌شود به چند کتاب تست و خلاصه و... را به دانشکدۀ علوم اجتماعی باز کند. اما در چنین شرایطی که کلاس‌های دانشکدۀ علوم اجتماعی بیش از مقدماتی اندک، نمی‌تواند آوردۀ خاص دیگری برایتان داشته باشد، راه‌حل چیست؟

به نظر در دو سطح می‌توان به دنبال راه‌حل بود؛ سطح نخست، تلاش برای اصلاحاتی در ساختار آموزشی دانشکده است که تلاشی بلندمدت و البته لازم است. سطح دوم اما فاصله‌گرفتن از محیط اختۀ کلاس‌ها و تلاش برای نوعی خودآموزی است. هرچند که می‌توان از کم‌وکیف این خودآموزی دربارۀ هر درسی سخن گفت اما در این یادداشت کوتاه می‌خواهم پیشنهاداتی برای خودآموزی در زمینۀ زبان انگلیسی ارائه دهم. به نظر می‌رسد تسلط به زبان انگلیسی در دو زمینۀ مجزا می‌تواند برای دانشجویان علوم اجتماعی الزامی باشد. نخست و مهم‌تر، خوانش متون است. دوم، که به گمانم اهمیت و الزام کمتری دارد، ترجمۀ متون است. هرچند بر اساس تجربۀ شخصی‌ام اکثر دانشجویان علاقۀ بیشتری به زمینۀ دوم نسبت به زمینۀ اول دارند، اما به نظرم می‌رسد الزام تسلط به مطالعۀ متون بیشتر است.

حسام حسین‌زاده