بَلْ‌وا

وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

بَلْ‌وا

وبلاگ شخصی حسام حسین‌زاده

در روزگاری که از یک سو، نوشتن در شبکه‌های اجتماعیِ مرسوم چیزی غیر از تقلیل نقد و اندیشه به‌نظر نمی‌رسد و از سوی دیگر، دوری از فضای فعالیت دانشجویی و محافل فکریِ دارای تریبون در بیرون از دانشگاه امکان ارائه و انتشار تحلیل‌های شخصی را برایم دشوارتر می‌کند، شاید «وبلاگ‌نویسی» فرم بهتری برای اندیشیدن و گفت‌وگو باشد!

جیلیان پاسکال، ترجمۀ حسام حسین‌زاده

 

تجزیه و تحلیل فمینیستی به وضوح دربارۀ قرار دادن زنان در جایی است که از آن طرد شده اند، دربارۀ نگه داشتن زنان در مرکز صحنه. اما برای انجام این کار پرسش هایی دربارۀ ساختارهایی که زنان را طرد کرده اند؛ دربارۀ راهی که رشته های دانشگاهی در پیش گرفته اند؛ دربارۀ زبان، مفاهیم، روش ها، رویکردها و سطوح مختلف موضوع پیشنهاد می شود. چنین تلاشی منجر به بازاندیشی ای عمیق می شود. آن چه ما در پایان این بررسیِ سیاستِ اجتماعی خواهیم داشت درکی جدید، نه تنها از شیوۀ تعامل دولت رفاه با زنان، بلکه از خود سیاست اجتماعی است.

فقدان تجزیه و تحلیل منحصراً فمینیستی در محدودۀ سنت های اصلی تا حدودی موضوع تاریخ سیاسی است. دورۀ اصلی استقرار و رشد بخش های حکومت اجتماعی دوران پس از جنگ بود. این آغاز دوره ای منحصراً بی ثمر برای فمینیسم بود، زمانی که جامعه شناسی شروع کرد به منعکس کردن منظره ای گرم و نرم از زندگی خانوادگی و سیاست اجتماعی با اعمال فشار دوباره زنان را به محدودیت های خود بازگرداند. سنت های حکومت اجتماعی ای که در اقلیم دهۀ 1940 میلادی متولد شده بود جنبش فمینیستی قوی ای برای ایفای نقش نداشت (اما مقداری نوشتۀ انتقادی وجود داشت که از دست رفته است)، و فمینیسم به عنوان جنبشی سیاسی تا اواخر دهۀ 1960 میلادی دوباره ظهور نکرد.

کشاورز یک زن می خواهد، اما هرگز یک شوهر نمی خواهد. زبان هیچ راهی برای معکوس ساختن وضعیت نخست و یا برابری شرکای زندگی در اشاره به کار کشاورزی زنان ندارد. با دقت آمار را دنبال کنید. سرپرست خانواده: کشاورز؛ دیگر اعضای خانواده: زن و دو فرزند؛ «فعالیت اقتصادی» زنان: صفر. ایدۀ وابستگی زنان به این ترتیب با استفاده از زبان ساخته شد، و به وسیلۀ کسانی که جهان را برای ما طراحی کردند عملیاتی شد.

واژگان جدید لزوماً به معنای پیشرفت و بهبود نیستند. پهنۀ وسیعی از مطالعۀ تجربی زندگی زنان در سیاست اجتماعی تحت عنوان «خانواده تک سرپرست» پنهان می شود. شرایط نشان می دهد که مادریِ تنها و پدریِ تنها می توانند با هم فشرده شوند. مطالعات نمی توانند در نمایش تعداد جنسیت کمک کنند. اما این برچسب ها این واقعیت را پنهان می کند که اکثر سرپرستان تنها، زنان هستند و عاملی مکنوب کننده در وضعیت آن ها فقدان دستمزدی مردانه است. آن ها همچنین بر انتشار آمارها و طراحی پژوهش ها تاثیر می گذارند. اکثر کارهای پژوهشی دربارۀ زنان در سیاست اجتماعی و حکومت، آن ها را در مقوله های دیگر پنهان می کند. افراد «سالمند» و «معلول»، به عنوان مثال، عمدتاً زنان هستند: جنسیت نقش مهمی در وضعیت آن ها ایفا می کند و شیوه ای که ما از زبان استفاده می کنیم تمایل به پنهان ساختن آن دارد. «بیکاری» بیش از اینکه برای زنان باشد متعلق به زندگی کاری مردان است. «خانوار» و «خانواده» واحد تجزیه و تحلیلی است که در آن منافع خاص زنان اغلب نادیده گرفته می شود. مهاجمان به «زنان مورد خشونت واقع شده» به وضوح مردان هستند، اما جنسیت عاملان «کودک آزاری» مشخص نیست.

از اکثر زبان روزمرۀ «کشاورز و همسرش» تا مفاهیم استادانۀ به کار گرفته شده در تجزیه و تحلیل جامعه شناختی این مشکلات ریشه دوانده است. نگرانی فمینیسم بر شایع ترین ابزار به کار گرفته شده در تجزیه و تحلیل جامعه شناختی – مقیاس شغلی، معمولاً برای بازنمایی «طبقه اجتماعی» در نظر گرفته می شود - متمرکز شده است. در تعداد زیادی از آمارهای رسمی و نظرسنجی های اجتماعی، خانواده ها با توجه به شغل مرد «رئیس» طبقه بندی می شوند. بدین معنا زنان مجرد تمایل دارند با توجه به شغل خود طبقه بندی شوند، اما زمانی که ازدواج می کنند طبقۀ شوهر خود را می گیرند. این حتی ممکن است تا بیوگی ادامه داشته باشد.

یکی از اثرات این، ناپدید شدن مشاغل زنان است. ابزارهای معمول، مانند ثبت طبقه بندی شغلی عمومی، ابزاری کند و ناکارآمد برای شغل معمولی زنان است.

طبقه بندی زنان با توجه به مشاغل همسرانشان، به هر حال، مشکلات مفهومی عمیق را افزایش می دهد (دلفی[1] 1981). جایی که چنین طبقه بندی ای برای نشان دادن سطح اقتصادی استفاده می شود، این واقعیت را پنهان می سازد که بسیاری از خانواده ها به جای یک درآمد وابسته به دو درآمد هستند (و مانع بررسی این ویژگی مهم می شود)؛ همچنین این واقعیت را پنهان می سازد که بسیاری از زنان به حقوق شغلی یا درآمد مستقل شان دسترسی ندارند (و این ممکن است چیز مهمی باشد که بین آن ها مشترک است)؛ و این نشان می دهد که خانواده ها موسسات اشتراک گذاری هستند (که در آن زنان در پاداش های مشاغل شوهرانشان شریک هستند). توجه به این مسائل ممکن است با این پرسش آغاز شود که چگونه باید درون این دست طرح های طبقه بندی با زنان تعامل کرد؟؛ این امر منجر به مورد سوال قرار دادن شیوۀ کاربرد مشاغل مردانه در علوم اجتماعی می شود.

روش شناسی سطح دیگری است که می توان آن را مورد پرسش قرار داد. در حالی که دانشمندان علوم اجتماعی درگیر طیف گسترده ای از رویکردها هستند، گرایش ارتدکسیِ قابل شناسایی ای وجود دارد. به صورتی مشروع، بسیاری از پژوهش های مورد توجه در مقیاس بزرگ، که کمک های مالی سنگینی به آن ها می شود، سلسله مراتبی هستند. این پژوهش ها وابسته به تعداد زیادی مصاحبه هستند، که معمولاً توسط دستیاران پژوهش زن، تحت نظر مردان انجام می شود. مصاحبه ها تحت سلطۀ الزامات الگویی علمی شناخته می شوند، که برای «عینیت» نیاز هستند. «داده»هایی که توسط مصاحبه کنندگان جمع شده و متاثر از نظرات شخصی آن ها است، به خاطر ترس از تعصب، باید نادیده گرفته شود.

فمینیست ها سلسله مراتبی بودن این مدل را مورد نقد قرار داده اند، با «مرد ایده ها» در بالا، به دور از «مفعول» پژوهش و فرایند جمع آوری داده، و اوکلی[2] استدلال کرده که روش شناسی ای فمینیستی نیاز دارد:

«که روش شناسی پژوهش «صحیح» همراه با مشایعت پیچیده ساز محقق و با استفاده از ابزارهای عینی تولید داده مورد تحقیق قرار می گیرد، که به واسطۀ تشخیص این که درگیری های شخصی بیشتر از تعصباتِ خطرناک است، جایگزین می شود – این شرایطی است که مردم تحت آن یکدیگر را می شناسند و دیگران را به زندگی خود راه می دهند.»

کار هیلاری گراهام[3] از ما می خواهد در مرزهای سوژه و فضا تجدیدنظر کنیم. او استدلال می کند که در کار مراقبت زنان توسط رشته های دانشگاهی شکاف ایجاد شده است. در حالی که روانشناسی مراقبت را در قالب هویت زنان درک می کند، سیاست اجتماعی به آن به عنوان کار زنان توجه می کند. در نتیجه هر دو رشته تصویری ناکافی دارند (گراهام 1983). در داخل مرزهای موضوعات سنتی معمول است که خانواده و اشتغال را به عنوان زمینه های جداگانه مطالعه می کنند. کلیدی مهم در زندگی زنان، به هر حال، درکی درست از چگونگی گسترش این مرزها است.

تجزیه و تحلیل فمینیستی در مورد قرار دادن زنان در تصویری است که تا حد زیادی توسط مردان کشیده شده است. اما در مورد بازاندیشی، و در پایان، در مورد طراحی عکسی جدید که شامل مردان و زنان شود نیز است. زمانی که زنان سوال کرده اند که چرا زنان نسبت به اهمیت های رشته های اصلی دانشگاهی در حاشیه هستند، آن ها معمولا به این نتیجه رسیده اند که حاشیه ای بودن پدیده ای سطحی نیست، بلکه بر پایۀ مباحث دانشگاهی مانند روش شناسی، رویکردها، مفاهیم، زبان، دسته بندی موضوع، و سلسله مراتب اهمیت سطوح موضوع دانشگاهی ساخته شده است. بنابراین نقدی فمینیستی بیش از آن که زنان را به چارچوب موجود بازگرداند؛ عرف های آکادمیک را در چالشی اساسی قرار می دهد.

 

پاورقی‌ها:

[1] Delphy

[2] Oakley

[3] Hilary Graham

 

منبع:

Pascall, G. (1997), Social Policy: A New Feminist Analysis, London: Routledge, pp. 7-10

 


 

پی‌نوشت: این متن پاییز 1393 در گاهنامۀ دانشجویی برنا (انجمن علمی دانشجویی برنامه‌ریزی و رفاه اجتماعی دانشگاه تهران) منتشر شده است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی